زبانحال امیرالمؤمنین علیهالسلام با حضرت زهرا سلاماللهعلیها
آخرش شرح غـمـم روی زبانها افتاد همه گـفـتـند که خـیـبرشکن از پا افتاد آه! رفــتـی و تــمــام بـدنــم مـیلــرزد پهـلـوان تو زمین خورد، وَ از نا افتاد دو سه ماه است که رخسار تو با پوشیه است چـشـم من بر رخ نـیـلی تو حـالا افـتاد بشکند دست کسی که... اثرش معلوم است جای دستی به روی صورت حورا افتاد با یـتـیـمـان تو هـمـنـاله شده جـبرائـیل ولـولـه در وسـط عـرش مـعـلـّی افـتاد ساحلم بودی و رفتی و نگـفتی با خود که عـلـی در وسـط مـوج بـلایـا افـتـاد با چه رویی بـدنت را بـدهم بر پـدرت لبم از شرم، ز هر صحبت و نجوا افتاد با چه رویی به پدرجان تو این را گویم «پـیش چـشـمان همه، اُمّ ابـیـهـا افتاد» |